![]() |
![]() |
|
|
مرغ ماهی خوار دختر دو بار گفت :« اسماعیل تویی؟» و پدر از پنجره به آسمان نگاه کرد و مادر زیر لب زمزمه کرد ای کوسه ما هی های خون آشام ای امواج خروشان، ای دریای متلاطم به میهمانی تان آمده اند و دخترلبخند زد و مادر سرخی گونه هایش را دید و دلش لرزید و پدر گفت:« مردانی که آرام گرفته اند و دخترانی که خو ابیده اند» و مادر خواند از اشک های شان آب دریا ها شور شد و از نفرین شان.....و کتاب را بست و پدر پنجره را باز کرد . عطر گل های نارنج ریخت توی اتاق. با بوی باغچه ، بوی ماهی و در یا رفت سراغ زن و زن دو بارسرفه کرد. هوا را بلعید . باد پرده را تکان دادو سرما رفت زیر پوستش، برق چشم هایش را از ساحل دریا گرفت و به نیلوفرهای همسایه ریخت، بوی علف و رطوبت و خاک را بالا کشید، دختر نالید. مادر دستش را گر فت و داغی پوستش اشک را در چشمانش ریخت، دختر گفت:« رفتیم تا پشت سنگ ها، اسماعیل گفت، بنشین! من نشستم. اسماعیل سردش بود. برق زد و بارون آمد، اگه بارون نمی یومد شاخه ها را جمع می کردیم و آتیش می زدیم.» زهره کیانی پایان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|