![]() |
![]() |
|
|
محاکمه وقتی که دیگر عسل خانم غر نمی زند و مابین باغچه های باغ راه نمی رود تا پروانه ها را بگیرد و درون مشتش فشار بدهد، می توانم از پله ها بالا بروم. همان پله هایی که پدربزرگ می گفت در دو ردیف بهتر است، اگر کف پوش هایشان سرخ باشند بهترند. و عسل خانم که بعضی وقت ها سر حال است و می خندد می گوید:« سرخ سرخ خونی» وعمو را ببینم که میان اتاق با یک پوستین بلند ایستاده است وبه شیشه های رنگی نگاه می کند. وقتی که خواب است و یا چرت می زند می توانم اتاق به اتاق بروم، در ها را باز کنم و آنجایی که گچبری هایش سیاه شده اند و فرشته های گچی روی دیوار هایش بال بال می زنند،عمو را ببینم که بالای اتاق روی صندلی راحتیش لم داده است و عصا را تکان می دهد. زهره کیانی پایان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|