![]() |
![]() |
|
|
مهمان مه لقا خانم مادرم، هنوز هم معتقد است وقتی یک برگ کوچک چای بایستد رو استکان چای او و آن برگ چای اصلا تکان نخورد معنی اش این است آن روز یا آن شب حتما مهمان می آید. به گمان خودش یا ماه منیر بانو خواهرش می آید یا امیر جهاندار پسر عمویش که چندسالی است به سفر فرنگ رفته اند. آن وقت او که از قبل منتظر است هر دوی آنها بیایند از آن وقتی که استکان را بر می دارد و می گذارد روی تاقچه اتاق یک دقیقه آرام نمی نشیند. مدام می چرخد به دور خودش و به دنبال روسری اش چند دقیقه هم می گردد به دور اتاق. به این اتاق و آن اتاق سر می زند و اتاق مهمان را که اتاق وسطی ایوان است بارها وارسی می کند. تازه ایراد هم می گیرد که چرا اتاق را جمع و جور نکرده اید؟ شیشه ها را دست نکشیده اید؟ چرا این کار را نکرده اید؟! چرا آن کاررا نکرده اید؟! جالب این است تا مجبور نشود خودش دست روی دست می گذارد و بی کار می نشیند. از من و سحر و نازنین می خواهد این کارها را بکنیم. مثلا بالش های قرمز مخمل لیلی و مجنونش را که گذاشته است داخل پستوی اتاق برداریم و بچینیم بالای اتاق و گرد و خاکش را پاک کنیم. یا چراغهای آبی منگوله دار پایه بلند قدیمی اش را بگذاریم تاقچه اتاق تا وقتی ماه منیر بانو از راه می رسد، در اتاق را باز می کند، پایش را می گذارد توی اتاق و چشمش می افتد به آنها یاد خاطرات زمان بچگی اش بیفتد و از به یاد آوردن آن خاطرات اشک هایش سرازیر شود. یا قاب عکس سه تایی شان را که نشسته اند روی یک تخته سنگ بزرگ و امیر جهاندار به دوربین لبخند می زند تکیه بدهیم به دیوار کنار قاب عکس های دیگرش. زهره کیانی پایان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|