![]() |
![]() |
|
|
بیرون از قصه ها زن که روز ها بود می نوشت،گفت:دیگر خسته شده ام.نوشته هایش را جمع کرد و قلم و کاغذش را کنار گذاشت.صبح که از خواب بیدار شد.روسری سیاهش را از سر بر داشت.دستي لاي مو هايش برد. روبروی آینه ایستاد چرخی زد و مو های سیاه و بلندش را روی شانه و سینه ها تاب داد و در آینه از فرق سر تا قوزک پا را دید و چشمان خمارش را که به او می خندید. روزها بود که این طور در چشمانش نگاه نکرده بود،چند تار مویش را گرفت و تا زیر چانه پایین آورد و زیر لب گفت:هم رنگ است ،رنگ چشم هایم!این ها هم سفیدند و مو های شقیقه را کشید ابروان پر پشت و کمانیش را بالا و پایین برد،لب ها را جمع کرد و پوست صورتش را چند بار با دست مشت کرد،چرخی زد و به ساعت زرد دیوار نگاه کرد و به دیوار تکیه داد،مادر که ازپای تسبح و سجاده نگاهش می کرد زیر لب گفت:الله اکبر،زن به مادر نگاهی کرد و خندید و همان طور که برس را لابلای مو ها می چرخاند تا پشت پرده های مخمل سبز اتاق رفت.مکثی کرد و پرده ها را کشید،باغچه را دید و باغ را شب بو هایی که سرک کشیده بودند و دور تا دور با غچه او را می پاییدند ،دو باره چرخی زد و پنجره را باز کرد و گفت:به به!چه صبح قشنگی!عطر گل های یاس آمد توی اتاق،مادر بی صدا نگاهش می کرد و زیر لب دعا می خواند،قرص صورتش میان چادر سفیدش،سفید تر شده بود. زهره کیانی پایان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1389 اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|