![]() |
![]() |
|
|
حنا خانم حالا دیگر هرچه می خواهد بشود. بالا تر از سیاهی که رنگی نیست. مثلا عموی خوب خوش غیرت با محبتم، حاجی مراد، با آن قد بلند و هیکل برازنده اش با اینکه سن و سالی دارد و از همه ما بزرگتر است. همیشه ادعا می کند که فهم و کمالاتش هم بیشتر است. انگار قرار است از همان اول روز که سپیده می زند، بدون اینکه تقه ای به در بزند و یکی از ما را خبر دار کند، پایش را با جسارت تمام بگذارد توی حیاط و یا از دیوار بلندمان بپرد پایین. تند تند بیاید تا وسط حیاط. آنجا که ایستاد بغل باغچه کنار گلهای شیپوری زرد، شق و رق پاهایش را بکوبد به زمین. دست هایش را محکم بزند به کمرش. اخم کند و با قیافه حق به جانب همیشگی اش، با صدای دو رگه ای، انگار که مالک همه زمین و خانه باشد، بلند بگوید:«مگر نگفتم، چرا اتاق ها را خالی نکرده اید؟» و همان طور که یک پایش را گذاشته روی پله ی آخری حیاط، اول اشاره ای کند به اتاق پشت سری اش که بزرگ ترین اتاق خانه ماست. دوم به اتاق سمت راستی ایوان که مال من است. بعد سمت چپی که اتاق سحر است. اتاق مرا که یکباره جلوی چشم خودم بی حیا تصرف کند. قاب های عکس پدر بزرگ را که سال هاست چسبانده ام به دیوار، بردارد و دمر بگذارد توی کمد شکسته کنار راهرو. قالیچه کوچک چهار خانه ام را با پا و نوک کفش هایش لوله کند گوشه اتاق. پرده های تور زر بافتی که مادر بزرگ همیشه دوست داشت آویزان باشد رو به روی در و پنجره ام، از بیخ بکند و پرت کند بیرون. بگوید: «چه معنی دارد قد و بالای زن از توی حیاط پیدا باشد و مرد نامحرم ببیندش».هم چنین مخده های مخمل راه راهی که گوشه به گوشه اتاق خود نمایی می کردند. آنها را هم بیندازد دور. از دو لوستر قدیمی سقف هم نگذرد که آویزه هایش بلور هستند و بدنه اش عاج و عمه جان با چه زحمتی از هند به سوغات آورده است. بگوید:«اینها اضا فی اند» کتاب هایم را که روزهاست چیده ام توی قفسه، گنجه، تاقچه، همه را تلنبار کند میان آستانه در اتاق. بگوید:«دختر کتاب بخواند چشم و گوشش باز می شود. زن جایش گوشه آشپز خانه است.» زهره کیانی پایان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|