![]() |
![]() |
|
|
عروس به به! چه خوب! انگار امشب سحر خانم قصد دارد دوباره عروس شود که ترگل ورگل نشسته است، بالای اتاق ونگاه می کند به دو در چو بی اش. و تا چند دقیقه دیگر حتما از جا بلند می شود و آرام آرام با ناز و غمزه راه می رود توی اتاق.این سر اتاق ،آن سر اتاق، کنار پنجره ، نزدیک آن دو گلدان بزرگ ، آنجا که ایستاد. کمی که مکث کرد و خیره شد به گل های صورتی اش. دو باره برمی گردد. می ایستد وسط اتاق. روی بزرگ ترین گل قالی. بعد روی همین گل و حاشیه هایش ، هی چرخ می زند. چرخ می زند. چرخ می زند. دست هایش را می برد بالا. می آورد پایین. چند قدم بر می دارد به جلو. دو سه قدم به عقب. چشم هایش را می بندد. باز می کند. یک مرتبه می نشیند. بعد نرم نرم، بلند می شود. زهره کیانی پایان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1389 اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|