![]() |
![]() |
|
|
مثل بختک شب ها، بعضی از شب ها،نه همه آنها،نه وقتی که خوابم،آن موقعی که بیدارم. نشسته ام، تکیه داده ام به دیوار،دست هایم را گذاشته ام روی میز،قلمم را بر داشته ام، نوک قلم را سر داده ام روی کاغذ های سفید،انگار کسی نشسته است گوشه اتاق و مرا نگاه می کند.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
ماهی ها و ماه کاشکی می دونستی! آوردمت تو قصه هام. بعد از این همه سال! نمی دونم حالا دیگه رنگ موهات، بلوطی بود؟ چشات؟ عمه جون می گفت، لنز میذاری. گمون نکنم نگاتم، نگاه اون روزها باشه. راستی حرف هات چطور؟.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
زخمها این طوربه نظر می رسد، چاره ساز که مرد بسیارمحترم و د کتر خا نوادگی ما و دوست صمیمی پدر بزرگ است، هر وقت که پدر بزرگ کاری با او داشته باشد به او زنگ بزند، او اگر حتی لیوان آبی دستش باشد، می گذارد زمین و بلا فاصله خودش را می رساند به پدر بزرگ، همیشه گوشی وکیف و دفتر و دستکش را هم با خودش می آورد و .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
غریبه خدا نکند، شبی نیمه شبی و یا بعد از غروب، همان وقت که باد شاخه و برگهای درخت بلوط را محکم می کوبد به پنجره های اتاق و ماه نرم نرم سر می خورد زیر چادر چند ابر سیاه، غریبه ای با قدی بلند، یک ساک بزرگ و کت و شلواری که انگار چسبیده بر پوست تنش، پایش را بگذارد توی کوچۀ ما،... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
عطر گلهای یاس محترم خانم، عمه ام، باز همان کارهای روز های پیشش را تکرار میکند. تک و تنها می نشیند گوشه اتاق، خیره می شود به دیوار. قاب عکس محمد صالح پسرش را می چسباند به سینه اش. آفتاب که کم کم جمع شد از گوشه به گوشه اتاق، از جا بلند می شود.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
عروس به به! چه خوب! انگار امشب سحر خانم قصد دارد دوباره عروس شود که ترگل ورگل نشسته است، بالای اتاق ونگاه می کند به دو در چو بی اش. و تا چند دقیقه دیگر حتما از جا بلند می شود و آرام آرام با ناز و غمزه راه می رود توی اتاق.این سر اتاق ،آن سر اتاق، کنار پنجره ، نزدیک آن دو گلدان بزرگ،... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
ذوالفقار شاید اگر پنجره ها باز باشد،درها هم همین طور یا بنشینم روی یکی از پله ها بتوانم به راحتی ذوالفقار برادرم را ببینم که هروقت یونیفرم نظامی گل و گشاد پدر را که اندازه قد و قواره اش نیست، می پوشد.کلاه نقاب دارش را روی سر می گذارد.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
خرگوشهای سفید اصلا باورکردنی نیست! آن خرگوش سفید که چشم های سیاهش تقریبا شبیه چشمهای سیاه من است.و هرروز صبح مینشیند کناربا غچه همسایه ما. سرک می کشد، توی باغچه شان. بعد هی سرش را می چرخاند به چپ و راست. کم کم آن را خم میکند، مابین گلهای رز..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
خانه قدیمی خانه ما دیگر آن خانه قدیمی نیست. نه نیست. انگار همه چیز عوض شده است!!! بخصوص عمه ام یاسمن بانو!!! وقتی آن روزها از خواب بیدار می شد البته صبحهای زود حتما چند دقیقه ای می ایستاد گوشه اتاق، خیره می شد به شاخه و برگهای نقره ای درخت های کاج به گنجشک هایی که جیک جیک کنان می پریدند لابلای شاخه ها، کز می کردند روی سیم های سیاهی که چسبیده بودند به ستونهای چوبی بلند کوچه، چند قدم دیگر بر می داشت خودش را می چسباند به پنجره، آنها را باز می کرد،.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
یک تکه نور اینقدر وول نخور، خودتو تکان نده، یک طرف بخواب، دستاتو نکوب به پهلو هام، شایدم پاهاته!؟ نمیدونی شونه هاتو که می چسبونی به دنده هام، بعد فشار میدهی، چه تیری می کشه تو استخوون هام، بخصوص استخوون سینه ام، از تکان خوردن های مداومته که .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
پدر چه بی صدا زل زدی و داری نگام می کنی. منم نشستم و برات دعا می خونم.خانم گلم نشسته پیش من. گلهای پر پر شده را می ریزه رو حرف های اسمت. من میگم رو عددها هم بچین. تموم نوشته ها گم میشه زیر گلایولهای سفید. نگاهم می افته به آسمون. ابرها پشت هم. ممکنه بارون بیاد.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
یکی به آخری ای کاش نیایند. چون اگر بیایند، حتما تق تق پاشنه هایشان می پیچد توی پله ها. روی سنگ فرش ها از راهرو اولی با شتاب می گذرند و می پیچند ،توی راهرو های بعدی. به اتاق ها سرک می کشند و می پرسند کجاست؟ با سر و صدا و جیغ و شیون برم می دارند و می برندم کجا؟ .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
آیلار آیلار...آیلارصدایم را می شنوی؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1390 اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|