![]() |
![]() |
|
|
بازی بدو...بدو اما بپا نخوری زمین. چون اگه بخوری زمین آقاجون که ایستاده پشت سرت میگه: (امیرعلی دوباره زمین خوردی؟) اونوقت نمیاد دستتو بگیره و از روی زمین بلندت کنه. دولاشه و لباسهاتو بتکونه بگه: (طوری نیست پسرم) وادارت میکنه که خودت بلندشی. اول چند دقیقهای بدون اینکه حرف بزنه یا پلک تکون بده فقط ینگات میکنه بعد میاد جلو میایسته روبروت، زل میزنه تو چشات. میگه: (چرا معطلی پاشو، پاشومرد؟) اگه دور خودت بتابی بگی خستهام یا معطلش کنی، میگه: (بازی بس) اخم میکنه، قیافه میگیره، کت و کلاهشو بر میداره و میره ولی اگه سریع از جا بلند بشی. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1390 اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
| پیوندها |
|
RSS
|