![]() |
![]() |
|
|
مثل سیاووش عجيب است عجيب.آقا جان هميشه مي گويد:« پا هايم ،پا هايم» حتي وقتي توي اتاق نشسته است پاها رابا دو دست گرفته است. ولي هر وقت صالح از توي حياط به او اشاره مي كنديا مي گويد:«بيا».سريع از جا بلند مي شود.عصا را بر مي دارد.كتابي را مي گذارد زير بغلش و تند از اتاق مي دود بيرون از پله ها مي پرد پايين.مي رود سمت ديواره غربي حياط . مي نشيند كنار صالح نزديك درخت بيد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
چه خوب بود اگر آقا جان هميشه اين موقع روز با آسيه خانم بازي مي كند نه با من آسيه كه پا برهنه مي دود وسط حياط. آقاجان مي دود به دنبالش. آسيه كه پاهايش را روي چمن ها مي گذارد و با احتياط راه مي رود آقا جان مي گويد:«آسي روي چمن ها راه نرو» ولي خودش همين كار را مي كند. پاهايش را روي چمن ها مي گذارد و تند راه مي رود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط زهره کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این پایگاه اینترنتی به معرفی یکی از داستان نویسان شهر اصفهان و آثار وی می پردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صداهای این گوشه ها ديوارهاي كودكي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 دی 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نويسنده مجموعه آثار داستان كوتاه مجموعه مرغ ماهيخوار مجموعه مثل بختك کتاب من شیمیایی شده ام |
|
RSS
|